کلا زندگی من از چند دسته افراد تشکیل میشه :
یکی رفقای دوران دبیرستان
دوستای دانشگاه
دختر عموهام ( 3 تا شون )
یه تک فرد به نام ریحانه
باقی دخترای فامیل پدری
دختر خاله هام
بقیشم دیگه حالا.... بماند !!!
اخلاقیات من با هر گروه از این افراد یه جور خاصیه ، کلا شخصیت و هویت من وقتی به عنوان مثال با اون سه تا دختر عموهام هستم کاملا متفاوته از زمانی که با رفقای دبیرستانیم هستم .
با رفقای دبیرستان من یه جورایی تقسیم میشم به سه شاخه ی مجزا ... با ندا چون نامزد کرده باید سرشار از احساسات باشی و سعی کنی به تموم حرفا و ماجراهایی که با علی جونش میگذرونه یه لبخند ملیح بزنی و هر از چند گاهی با هیجان فریاد بزنی : وای ندا جون ... چه باحالین شما دو تا !!! ![]()
با نفیسه باید خودتو خفه کنی و سعی کنی از قبل یه مشت اسم فوتبالیستو بازیگر و خواننده خارجی حفظ کنی تا یه وقت کم نیاری .. از دل پیرو وکریستینو رونالدو گرفته تا الکس و براد پیت و ویل اسمیت و خلاصه بگیرو برو تا اون سخت سختاش . ![]()
از هانیه هم هیچی نمیگم چون فعلا از اکیپ طرد شده ، یعنی بایکوته !!! ![]()
دوستای دانشگام که البته یه دونه صمیمی بیشتر نیست و بقیه همین جور در رفت و آمدن و مثلا یه روز میشیم شیش نفر و یه روز خودمون دو تاییم .در گروه دو نفره ی ما قدرت به طور فوق العاده عادلانه ای تقسیم شده ... کاملا مسالمت آمیز ... همه چیز تحت کنترل دو طرف ... حرف حرف هیچ یک نیست .. جنسیت ، نژاد ، فرهنگ ، ملیت و همه و همه کشک است ... فقط و فقط این انسانیت است که حکمرانی میکند .. احساسات تو این گروه یه خورده عمیق تر از جاهای دیگست
... علی رغم اینکه دیر همدیگرو کشف کردیم اما دوستیمون دارای عمق خفنیه ....
با دختر عموهام ( اون سه تا ی خاص ) یه جورایی بحثامون خفنیزیسمه ... صحبتامون فقط راجع به خودامونه و به هیچ احد الناسی کاری نداریم .... یه جورایی باحال و تووووووووووووپ ... برا همین ترجیحات اینجانب و البته اونا اینه که اصولا تنها باشیم .. یعنی غیر خودی قاطیمون نباشه .. چون در غیر این صورت به دلیل نبودن در بطن ماجرا موجبات خطور کردن فکرای بدبد به اذهان به وجود میآید ... تو این اکیپ 4 نفره همه چیزسری و گاهی حتی به کلی سری میباشد .. به دلیل مشغله ی این اکیپ روابط بسیار در حد محدود و بیشتر در دایره ی لوازم ارتباطی اعم از تلفن ، موبایل ، چت ، آف و ... میباشد . همه چیز تحت کنترل است .
با ریحان کلا درگیرات زیاد پیش میاد .. سر همه چی .. وبلاگش .. آیدیش .. دانشگاش .. اون دوست مزخرفش .. موبایل در پیتش .. اون کارای به نظر خودش آخر خلاقیتش .. اتاقش و خلاصه همه چی ... در ارتباط با این موجود باید کاملا مجهز باشی به تمومی سلاح های رو کم کنی .. حالشو باید بگیری و کلا وقت ما دو تا با هم به کم کردن مقادیری رو از هم میگذره .... اما خب بچه ی خوبیه ... اگه کسی بخواد غیر از خودم حالشو بگیره بدونه که خودشو وارد بازیهای پیچیده کرده ... باهاش که هستی باید دائم التیپ باشی چون یه دوربین دستشه و از لحظه به لحظه ی زندگیت در هر زمان و مکانی میخواد عکس بگیره ....هر کی آف و کامنت و ایمیل و اس ام اس باحالتری داشته باشه اون روز عیشش کامله و میتونه تا آخر اون روز سرشو بالا بگیره که یعنی ما اینیم . ![]()
میون دخترای فامیل پدریم البته منهای اون سه تا دختر عمو ، مریم خانم میشه .. آخره مثبتی ، خانمی ، مهربونی ، سنگین و رنگین ، وای دیگه آخر یه دختر به تمام معنی .... خلاصه که تریپ ، تریپ دخترای خوب سریالای تی وی .. دختری که خطایی از او سر نمیزند .....احترامات سرشار .. ادب حکمرانی میکند ... مریم چایی میریزه .. اگه میزبان باشه یه مهمون نوازی به تمام معنی و اگه مهمون باشه یه خانم محترم و خلاصه برو خودت تا تهشو .همه از همه چی و در هر موردی ازت نظر میخوان تو هم بالاخره یه جوابایی داری که بدی ... اطلاعات در حد یک دانشمند !!! فقط یه عینک مستطیلی فریم مشکی این وسط یه وقتایی کمبودش بد جوری احساس میشه . ![]()
دختر خاله ها البته بسیار نا محدودن ... و البته یکیشون بیشتر اینجا نیست .. باقیشون تهران نیستن و دوری و دوستی .... اما همینی که هست یه جورایی حکم منو داره وقتی تو گروه بالایی هستم .. در مقابل اون من باید خیلی چیزا ازش یاد بگیرم .. اونه که بیشتر حرف میزنه و از اطلاعات وسیعش ما رو بهره مند میکنه ... هر وقت بخوای نظرشو راجع به خودت بدونی مثلا ازش بخوای در باره ی تغییراتت اظهار نظر کنه یه نگاه به سرتا پات میندازه و یه تاسف که معنیشو من خوب میفهمم ( واقعا دغدغه ی تو اینه مریم ؟؟؟!! ) بعدش میگه : من اصلا نمیتونم بفهمم تو چه تغییری کردی ... مریم جون !! خواهشا دیدتو یه مقدار وسیع کن ... سعی کن نگاهت به زندگی و آدمای اطرافت یک مقدار فراتر از همچین مسائلی باشه ... انسانها رو دریاب .. فکر کن !!!!! و خلاصه به زبون بی زبونی : مریم !!! آدم باش . ![]()
اینا رو گفتم تا بفهمی تو سه روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه من چقدر تغییر هویت دادم :
چهار شنبه صبح : فاطمه ( دوست دانشگام )
چهار شنبنه عصر: دختر خاله
پنجشنبه صبح : رفقای دبیرستان
پنجشنبه عصر : دختر عموهام
جمعه ظهر : افامیل محترم و بزرگوار
حالا اگه یه کوچولو گیج میزنم و نمیدونم مریم کیه و کجا هست و اون خود واقعیش کدومه واسه خاطر ایناست که گفتم .... ![]()
![]()
.................................................................................
* فردا تو دانشگاهمون شب شعر داریم ... فاطمه هست .. دختر خالم و دختر عمومم میان ... موندم باید کدوم یکی از مریما باشم .... ![]()
![]()
