تبليغاتX
دلم خواست .. چی میگی تو !؟

دلم خواست .. چی میگی تو !؟

از اون بعد از ظهراي مزخرف بود ، حسابي سرد ، بي آفتاب ، آدما همه طلبكار !!

آهان ! همين اولم بگم اگه دنبال نكته ي اخلاقي و اين مزخرفات هستي بهتره همين جا راهتو بكشي و بري . چون تنها چيزي كه تو اين پست پيدا نميشه همين اخلاقيات مزخرفه .

بي خيال پسر !! گاهي اين استاده ميتونه حسابي كفرتو درآره .. يه پير خرفت كه از بس يه جمله رو توضيح ميده آدم دلش مي خواد بزنه رو دوشش و بگه : خفه شو !!

عادت داره هر جمله ي چرتي رو 97 بار تكرار كنه .. اين خون آدمو به جوش مياره .. اين كه وقتي يه چيز ساده اي رو فهميدي بازم هي برات تكرارش كنن تا بفهمي !!

از اين دختره بغل دستيم خوشم مياد .. اسمش آيداست ... عجب اسم لوسيه واقعا ، آدمو ياد اين آب نبات چوبي هاي ليسيدني ميندازه ... از همونايي كه هر رنگي باشه لب و لوچه تو همون رنگي ميكنه و تا يه 24 ساعتم عمرا رنگش نميره ..

يه خورده علايقش احمقانست ... همين آيدا رو ميگم . مثلا دوست داره همش انگليسي بلغور كنه ، يا هزار تا دفتر داشته باشه و همشو پر كنه از لغات مزخرف انگليسي .

يه بار بهش گفتم : اگه توي دانشگاه يا مدرسه هم كلاسيم بودي ، آخرين نفري بودي كه به دوستي باهاش فكر مي كردم .

فكر كنم بهش بر خورد .. اما چيزي نگفت ، فقط يه نگاه عجيب بهم انداخت كه معنيشو نفهميدم .

اين طرفم اين پسره نشسته كه فكر ميكنه ديگه بابا ته علوم شناخته شده ي جهانه .. پسر ، خيلي مضحكه ! يه حلقه ي 47 كيلويي هم انداخته تو انگشتش كه بگه من متاهلم !! ... هه !! فكر ميكنه دخترا همه عاشق چشم و ابرو و اون هيكل قناسشن . آقا رو تو رو خدا !! بايد ببینیش .. قد كوتاه و خپل با يه دهن گل و گشاد كه موقع حرف زدن همه جاي صورتش وول ميخوره .

يه دفعه موبايلش از دستش افتاد توي چاه توالت .. رفت دست كرد توي چاه و درش آورد .. هنوز كه هنوزه دستش بوي .. ميده جدي ميگم !!

كلاس تموم شد ، آسانسور خراب بود و مجبور شدم كل 5 طبقه ي لعنتي رو از پله ها بيام پايين . هيچوقت يادم نمياد اين آسانسور درست بوده باشه .

حالا اگه اون دختره ي فيس و چسي اينجا بود ابروهاي نصفه نيمه شو مي نداخت بالا و همين طور كه با انگشت اشاره دماغشو به سمت بالا هدايت ميكرد ميگفت : تو اين مملكت به هيچي نبايد دل خوش كرد ...

زكي !! مادر و خواهر همه چي رو به هم پيوند مي زنه .. از آدمايي كه همه چي رو با هم قاطي ميكنن حالم به هم ميخوره .. دلم مي خواد بالا بيارم روي اون عقايد نكبتي شون . بدت مياد از اينجا ، گورتو گم كن برو هر جهنمي كه عشقت مي كشه ، واسه چي غرشو به جون آدم ميزني ؟!

پسر ، من عاشق بعضي از اين اصطلاحات و لغات انگليسيم .. مثلا اين فحش

 shit ، يا مثلا كلمه ي لعنتي .. يكي مي گفت shit معني اش لعنتي نيست .. يه چيز لعنتي ديگه است .. به هر حال من با هر دو تاش حال ميكنم .

يا يه وقتايي واقعا دلم مي خواست oh my god يه اصطلاح فارسي بود ..

نمیدونم چرا یهویی یاد این هنرپیشه افتادم ...

عجب ترافيك ملسي !! من يه وقتايي عاشق اين ترافيكم .. مخصوصا شبا ، وقتي كه هيچ عجله اي هم براي رسيدن به هر جائي كه ميخوام برم ندارم . اما بعضيا گند مي زنن تو آرامش ترافيك و دست كوفتيشونو دائم فشار ميدن روي بوق ماشين . حال ادمو ميكنن تو شيشه .

لا مصب ! اين دزد لعنتی ضبط ماشينمو دزديد . شيشه رو خرد خاكشير كرده بود .. كلي براش آرزوي بدبختي كردم ، هر چي نفرين تو زندگي چندين سالم بلد بودم تو دلم نثارش كردم .

حالا مجبورم به موبايل و آهنگاي توش رضايت بدم ، بالاخره هيچي ضبط ماشين و اون بانداي معركش نميشه .

آخ ! وقتي كه فضاي ماشين رو پر ميكنه آدم دلش مي خواد ترافيك سال ها طول بكشه .

شام كتلت داريم . با نون باگتي كه من خريدم . گوجه و خيارشور و كاهو و انواع و اقسام سس و چند تا بطري دلستر .

يه ساندويچ ملس واسه خودم درست كردم .. استادم توي ساندويچ درست كردن .. فقط بعضي وقتا از بس كه آت و آشغال ميچپونم توش از هم در ميره و گند ميزنه تو تموم سليقم !

اول از اين سس هاي هزار جزيره ريختم توي باگت و حسابي جذب نون شد . بعد كاهو و گوجه و خيار شور و 2-3 تايي كتلت ، آخرشم يه خورده سس گوجه . عجب چسبيد ، محشر بود !!

سريال ساعت شني شروع شده .

پسر ، عجب ستمي اين سرياله ... اما من خوشم مياد ازش . مخصوصا از اين دختره شريفي نيا . مامانم ميگه خيلي زشته اما من اين قيافه ها رو ترجيح ميدم تا قيافه هايي مثل چه ميدونم ، آدمايی که زيادي همه چي شون متناسب و جوره !!

شب ميرم تو نت ، در همون حال هم يه فيلم ميبينم .. عجب فيلم مزخرفي بود ، جدي ميگم  !! انقدر گند بود كه نمي تونستم چشم ازش ورندارم . فيلم كه تموم ميشه حدودا ساعت 2 و نيم دكمه ي خاموش رو ميزنم و چراغ خوابو روشن مي كنم و كتاب مي خونم ..

اصلا از اين تريپ هاي چراغ خوابي خوشم نمياد . اصلا هم اهلش نيستم ... اينم يه نفر بهم هديه داده ... واقعنم به كارم ميادا اما از آدمايي كه ميگن : چراغ خوابو روشن ميكنم ؛ حالم بهم ميخوره ..

اما يه وقتايي بدجوري فاز ميده .. اين كه توي پاراگراف دوم خواب چشماتو مالش بده و اون وقت بدون اينكه بخواي به خودت زحمت بدي دكمه ي خاموششو بزني و خوابو پخش كني تو تموم اتاق خوابت و هر چي چيز لعنتي تو روز بود رو همون جا دفنش كني !!

......................................

* بي خيال !!

+   بیست و یکم آذر 1386     ... مـــریم  | 

 

بهش میگم : شما از کجا منو دیدین ؟؟
با همون لهجه ی غلیظ اصفهانیش میگه : خب آخه من دو تا چشمم اون بالا دارم .
میگم : آخه انصافا حکمت این دور زدن ممنوع چیه ؟ من اگه اینجا دور نزنم باید به اندازه ی سهم این ماشین از ترافیک برونم تا بتونم به اینجایی برسم که الان هستم .
میگه : فعلا سهمتو از خلافت توی این برگه ی جریمه مینویسم تا بفهمی هزینش خیلی سنگین تر از سهمت از ترافیکه .
خستگی از پای سمت چپم ، درست جایی که کلاچ تموم میشه استخوان به استخوان تا مهره های گردنم بالا میره ، گلوم رو خشک میکنه و از چشمام میریزه بیرون تا راهی برای خلاصی از این مخمصه پیدا کنه ... از پشت تاریکی عینک بهش زل زدم ..
میگه : چقدر بنویسم ؟ .. 20 تومن خوبه ؟؟
فکر نمیکردم توی ظهر سرد پاییز ، جایی که پلیس هیچ ردی از خودش باقی نگذاشته ناگهان بیست هزار تومان به اندازه ی دیدن 10 فیلم توی سینما ، جریمه بشم .
سکوت منو این بار هم خودش میشکنه و میگه : خب تو بگو ... چقدر بنویسم ؟
این بار قبل از اینکه نقطه رو بذاره میگم : 4 تومن ..
گواهینامم رو میخواد .. لا به لای خورده کاغذا و یادداشتای توی کیف پولم کارت زهوار در رفتمو تقدیمش میکنم .. یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش میندازه و میگه : چی کاره ای ؟ ... کارتتم که عکسه .
دیگه برام محرز شده که قصدش انجام وظیفه نیست .. صرفا یه سرگرمی کودکانه تا این لحظات سرد و خشک و پر از تنهایی رو راحت تر بگذرونه ...
لبخند می زنم و میگم : اون اصل اصل .. حالا مینویسین جریمه رو یا تا شب باید اینجا چانه زنی کنیم ؟؟
خیلی سن داشته باشه 23 - 24 سالشه .. نقاب کلاهش تا پایین بینی اش رو تیره کرده .. گواهینامم رو با یه حرکت مچ میده بهم و میگه : پس 20 تومن خوبه دیگه ؟؟ ... بنویسم ؟
دوباره توی تاریکی عینکم زل میزنم به نیمه ی روشن صورتش .
دفتر صد برگ جریمش رو مثل پسر بچه ای که نقاشی های بی ربطشو به مامانش نشون میده جلوی صورتم میاره و میگه : ببین از صبح چقدر جریمه نوشتم ..
میگم : خب از صبح این همه آدمو جریمه کردی ، یه نفر رو جریمه نکن . چی از این کهکشون کم میاد ؟؟
انگار که اصلا سخنرانی قراء منو نشنیده باشه میگه : پس 20 تومن دیگه ... آره ؟
به جلوم خیره میشم و میگم : آره .. 20 تومن .. 20 تومن خیلیم خوبه ... اصلا 60 تومن بنویس ... .. شما بنویس .
لبخند کم رنگی میزنه و همین جور که با دستش انتهای اتوبان رو نشون میده میگه : برو !!
نگاش میکنم و از اخم کودکانه ی ابروهاش تا روی کلاچ میدوم و در آفتابی کم رنگ ، روی خط سفید و تکه تکه ی آسفالت گم میشوم .


و حالا اون میمونه و تنهایی و اتوبان که برای اون پر از بوی غروب جمعه های پاییزی است !!!..
.....................................................
* . . .

+   چهارم آذر 1386     ... مـــریم  |