صدای زن همسایه حتی الان که ساعت از 2 نیمه شب گذشته تا توی اتاق خواب لا به لای تخت و بالش و لحاف و انبوه افکار و رویاهای من پا میذاره و کفش های آغشته به گل و لایش را غرق در خواب آلودگیم میکند ...
انگار در خانه ی همسایه ی دیوار به دیوار ما تازه سر شب است و بزم و صفایی برپاست !!
انگار تازه شامشونو خوردن و حالا دارن با سر و صدا ظرفها رو جمع می کنند و یکی هم این وسط داره قابلمه ها رو ساب می زنه ...
صدای زنگ تلفن ، تلویزیون ، همهمه ی بچه ها .....
همسایه ی دیوار به دیوار ما ساعت 9 شب رو میگذرونه و این بغل در فاصله ی چند متریشان ساعت عدد 2 را رد کرده است و خانه در آرامش و سکوت و نفس هاس منظم خواب فرو رفته است ...
دنیا دگرگون شده یا زمان معنای واقعی خود را از دست داده است ؟؟!!
در این میان من خسته ام ، خوابم می آید و تو با هل دادن آب در لوله های خانه ات به آرامش صورتی من آب میپاشی و خیسش میکنی !!

من آشوب همسایه ی دیوار به دیوارمان را دوست ندارم .... او به عقربه های ساعت خانه ی ما توهین کرده است !!!
......................................................
*
تو می خوابی و مرا تنها میگذاری در این جدال شبانه !!!